اسلام دین دانش و عشق

مجتهد، دین‌شناسی است که هویت دین، اهداف دین، اولویت‌های دین، حداقل‌ها و حداکثرهای مورد نظر دین، نگرش دین به جهان و انسان و جامعه، قوانین دین و فرهنگ دین را می‌شناسد، زبان دین و شیوه‌های مختلف بیانیِ آن در تبیین و توصیف نظراتش را می‌داند و می‌تواند کمیت، کیفیت و جهت رابطة بین موضوع و محمول در هر گزاره را تعیین کند.

اسلام دین دانش و عشق

مجتهد، دین‌شناسی است که هویت دین، اهداف دین، اولویت‌های دین، حداقل‌ها و حداکثرهای مورد نظر دین، نگرش دین به جهان و انسان و جامعه، قوانین دین و فرهنگ دین را می‌شناسد، زبان دین و شیوه‌های مختلف بیانیِ آن در تبیین و توصیف نظراتش را می‌داند و می‌تواند کمیت، کیفیت و جهت رابطة بین موضوع و محمول در هر گزاره را تعیین کند.

اسلام دین دانش و عشق

۲ مطلب در آذر ۱۳۸۹ ثبت شده است

از جمله خطبه‏های آن حضرت است که علی بن عیسی اربلی آورده است:

حسین علیه‏السلام خطبه‏ای انشاء نموده و فرمود:

ای مردم! در صفات حمیده بر یکدیگر افتخار کنید! و بر مکارم اخلاق مباهات نمائید! و در فراگیری از ثمرات با ارزش روحی و معنوی شتاب ورزید! کار نیکی را که در آن سرعت ندارید، به حساب نیاورید! با ظفر و پیروزی در به پایان رساندن کار، ستایش و تمجید برای خود بیافرینید! و با سستی و کندی کسب سرزنش و مذمت نکنید! و بدانید که: در هر شرط و موقعیتی که کسی به دیگری احسان نموده و چنین می‏پندارد که او به شکرش قیام نکرده و به سپاس برنخاسته است، خداوند خودش برای او جزا و پاداش است؛ چون بخشش خداوند فراوان‏تر و سرشارتر، و مزدش بزرگتر است. و بدانید که حوائج مردم به شما از جمله‏ی نعمتهای خداوندی است بر شما؛ پس با این نیازمندیها با ملال و خستگی مواجه نشوید تا آن نعمتها به مکافات و انتقام تبدیل نشود. و بدانید که کارهای خوب و پسندیده، ستایش و آفرین را در بردارد، و اجر و پاداش نیک را به دنبال می‏کشد. و اگر شما خوبی و پسندیدگی را به صورتی مجسم می‏دیدید، هر آینه آن را به صورت مردی زیبا و نیکو روی و جمیل المنظر می‏یافتید، که برای نظاره کنندگان بهجت بخش و مسرت آمیز بود. و اگر شما زشتی و نکوهیدگی را به صورت مجسم می‏دیدید، هر آینه آن را به صورت مردی زشت و کریه المنظر می‏یافتید که دل‏ها از او می‏رمید، و در برابر آن چشم‏ها و نگاه‏ها به زیر می‏آمد. ای مردم! کسی که بخشش کند سرور و بزرگ می‏شود؛ و کسی که بخل ورزد به پستی می‏گراید. و سخی‏ترین مردم آنکس است که ببخشد به کسی که در او امید تلافی و پاداش ندارد. و با گذشت‏ترین مردم کسی است که با وجود قدرت و توانائی عفو پیشه گیرد. و پیوند کننده‏ترین مردم کسی است که با افرادی که با او بریده‏اند بپیوندد. تنه‏ی درختان و غیرها با وجود اتکای آنها به ریشه‏های خود، به واسطه‏ی شاخه‏ها بالا می‏روند و رشد می‏کنند و بهره می‏دهند. پس هرکس برای رسانیدن خیری به برادرش شتاب ورزد؛ شاخه‏ای از درخت معنویت آفریده؛ فردا که بر آن وارد می‏شود آن خیر را خواهد یافت. و کسی که در احسانی که به برادرش کرده است خدا را در نظر داشته و برای رضای او انجام داده است، خداوند در وقت نیازمندی او، آن خیر را به او می‏رساند؛ و بیشتر از آن مقدار، از بلاهای دنیا را از او می‏گرداند و دور می‏کند. و کسی که غم و اندوه مؤمنی را بزداید، خداوند غم و غصه‏های دنیا و آخرت را از او می‏گرداند. و کسی که نیکوئی کند، خداوند به او نیکوئی می‏کند، و البته خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

«کشف الغمة» طبع سنگی، ص 184.

  • داوود درمنکی فراهانی

وصیت حضرت به محمد بن حنفیه و در وقتی که آن حضرت می‏خواستند از مدینه‏ی منوره به مکه‏ی مکرمه حرکت کنند، وصیت‏نامه‏ای نوشته و آن را به خاتم خود ممهور نمودند؛ و سپس آن را پیچیده و به برادر خود محمد بن حنفیه تسلیم نمودند. و پس از آن با او وداع نموده و در جوف شب سوم شعبان سنه‏ی شصت هجری با جمیع اهل‏بیت خود به سمت مکه رهسپار شدند. و آن وصیت چنین است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. اینست آن وصیتی که حسین بن علی بن أبی‏طالب به برادرش: محمد که معروف به ابن‏حنفیه است می‏نماید: حقا حسین بن علی گواهی می‏دهد که هیچ معبودی جز خداوند نیست؛ اوست یگانه که انباز و شریک ندارد. و بدرستیکه محمد صلی الله علیه و آله، بنده‏ی او و فرستاده‏ی اوست که به حق از جانب حق آمده است. و اینکه بهشت و جهنم حق است، و ساعت قیامت فرامی‏رسد و در آن شکی نیست. و اینکه خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند برمی‏انگیزاند. من خروج نکردم از برای تفریح و تفرج؛ و نه از برای استکبار و بلند منشی، و نه از برای فساد و خرابی، و نه از برای ظلم و ستم و بیدادگری! بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد صلی الله علیه و آله می‏باشد. من می‏خواهم امر به معروف نمایم، و نهی از منکر کنم، و به سیره و سنت جدم، و آئین و روش پدرم علی بن أبی‏طالب علیه‏السلام رفتار کنم. پس هرکه مرا بپذیرد و به قبول حق قبول کند، پس خداوند سزاوارتر است به حق. و هرکه مرا در این امر رد کند و قبول ننماید، پس من صبر و شکیبائی پیشه می‏گیرم، تا آنکه خداوند میان من و میان این جماعت، حکم به حق فرماید؛ و اوست که از میان حکم کنندگان مورد اختیار است. و این وصیت من است به تو ای برادر! و تأیید و توفیق من نیست مگر از جانب خدا؛ بر او توکل کردم، و به سوی او بازگشت می‏نمایم. و سلام بر تو و بر هر که از هدایت پیروی نماید. و هیچ جنبش و حرکتی نیست، و هیچ قوه و قدرتی نیست؛ مگر به خداوند بلند مرتبه و بزرگ.»

 (1) این وصیت را محدث قمی در «نفس المهموم» ص 45، از علامه‏ی مجلسی در «بحارالأنوار» از محمد بن أبی‏طالب موسوی آورده. و نیز در «ملحقات احقاق الحق» ج 11، ص 602، از خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» ج 1، ص 188 طبع نجف آورده است. و در «مقتل علامه‏ی خوارزمی» ج 1، ص 188 موجود است.

  • داوود درمنکی فراهانی